نمی دانم چرا گریزانم از این دنیا
از این لحظه گریزانم
چرا از گنجشک و گلها و آلاله ها گریزانم نمیدانم
از این دنیا که هر جایش بوی غریبی بر مشامم می رسد از این فانی گریزانم
چرا از یک لحظه خندیدن پیچک گریزانم نمیدانم!
نمیدانم چرا بوی غریبی می دهد دنیا...
از این دنیای ماشینی نمیدانم چرا احساسی نمی بینم
چرا باید ببینم چرا باید بفهمم این چراها را چرا پاسخ نمی یابم؟
نمی دانم نمی دانم چرا؟!!
چرا دانستن ازآن شکوفه نیست!
نمیدانم چرا...؟!!
شکوفه(8/مرداذ/81)
ادامه مطلب ...